شاه محمود داعى شيرازى
41
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
مىداند ، و سخنان فيلسوفان در باب پيدايى موجودات را تكرار مىكند . عقل سه معرفت يافت : معرفت به خويش كه از آن نفسى پديد آمد . معرفت به حق كه از آن عقلى پديد آمد . معرفت احتياج خويش به حق كه از آن جسمى پيدا شد . و در عقل دوم همين سه معرفت پيدا شد و از آن سه معرفت نيز به همان ترتيب عقلى و نفسى و جسمى پديد آمد . و « همچنين تا نه مرتبه ، نه عقل و نه نفس و نه جسم پيدا شد . و آن نه جسم ، نه فلك است . و نه نفس ، نفوس فلكى . و نه عقل ، عقول افلاك . پس هر فلكى را نفس و عقلى و جسمى باشد 42 » . در باب سوم ، شبسترى به بحثهاى فلسفى دربارهى وجوب و امكان و امتناع يا به تعبير فلاسفهى مواد ثلاث مىپردازد . سپس بحث جواهر خمسه را مطرح مىكند و گفتگو دربارهى مقولات عشر را پيش مىكشد . باب چهارم به گفتگو دربارهى حكمت آفرينش اختصاص دارد . شبسترى به حديث معروف كنز تمسّك مىجويد و مىنويسد : « حق تعالى مردم را به جهت معرفت خود آفريده است » . شبسترى در اين باب به سرودههايى از شيخ فريد الدين عطار نيشابورى و بابا افضل الدين كاشانى استناد مىجويد . باب پنجم در رستاخيز عالم و آدم است . در اين باب شبسترى بيتى مشهور از حكيم طوس ابو القاسم فردوسى را نقل مىكند و بدان استناد مىجويد : « نخستين فطرت پسين شمار ، تويى خويشتن را به بازى مدار » از نظر شبسترى تمامى جهان طفيلى وجود آدمى است . او با استناد به بيتى از حكيم سنايى غزنوى نتيجه مىگيرد كه جهان پديد آمده است تا يك انسان به روى آن پيدا شود . در باب ششم به مقايسهى عالم كوچك يعنى آدم با آدم بزرگ يعنى